علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
280
تاريخ بيهق ( فارسى )
( بيست و چهارم ) اندر حدود مزينان جامهء حرير بافند بغايت نيكو كه در نواحى نيشابور نبافند . ( بيست و پنجم ) از دويين و نواحى آن اشنان خيزد كه از اركان حوايج خلق است كه مثل آن نيست در ديگر نواحى « 1 » ، و همچنين اشخار « 2 » . و خواجهء زكى على بن الفضل الباسنقانى « 3 » رحمه اللّه مرا حكايت كرد كه امير رئيس اجل شهيد ابو الحسن على بن الحسين بن المظفر الجشمى رحمه اللّه مرا فرمود تا در نيشابور غلامان او را جامهء عتابى « 4 » و آمدى « 5 » و كلاه خريدم زيادت از صد دينار پس جمالان خويش را فرمود تا نوبتى چند اشتر بار كردند و اشنان بنيشابور آوردند و آن بها به من گذاردند ، و به من نامه كرد كه معذور دار « 6 » كه من قدم در دهقانى و مفرج « 7 » حلال و بىشبهتتر راسخ دارم و اسلاف خويش را « 8 » برين هيأت و صفت يافتهام . ( بيست و ششم ) در ديه فريومد انجير سرخ و انجير زرد خيزد چنان كه خشك كنند ، و در كتاب قانون آورده است كه بهترين انجيرها و موافقتر با طبع مردم انجيرى بود كه اوصاف آن در انجير فريومد موجود است « 9 » ، و آنجا كاريزهاى آب بسيار است ، و هواى سهلى و جبلى دارد ، ميوهء آن بغايت موافق بود ، و از تناول آن امراض كمتر تولد كند . ( بيست و هفتم ) « 10 » در فريومد و حدود آن خليه منج انگبين « 11 » باشد و عسلى بغايت كمال چنان كه در ديگر نواحى نيشابور مثل آن نيست . ( بيست و هشتم ) در ديه سدير و غير آن خربزهء ملاق « 12 » باشد منسوب بتركمانى كه در حدود مرو آن خربوزه كشته است ، و خربوزهء گرمهء مأمونى ، و عبدلكى و اين
--> ( 1 ) كه در ديگر نواحى مثل آن نيست . ( 2 ) ش ، بفتح اول سنك قليا . ( 3 ) ش ، ظاهرا منسوب بباسنقان مغرب پاسنگان است . ( 4 ) ش ، بر وزن ضرابى نوعى از بافتنى كه به فارسى خارا گويند . ( 5 ) ش ، نوعى از بافتنى و بعيد نيست كه ( احمدى ) محرف آن باشد . ( 6 ) نص و نب ، معذور دارد . ( 7 ) كذا و ظاهرا ( مخرج ) است . ( 8 ) كه به من ( من ) قدم در دهقانى و معيشت از حلال و خرج بىشبهتتر رابح ( راسخ ) دارم و اسلاف خود را . ( 9 ) نص ، موجود بود . ( 10 ) نص ، بيست و هشتم و در نب ، بيست و ششم . ( 11 ) ش ، كندوى زنبور عسل و زنبور را در بعضى ولايات خراسان هنوز منج گويند بضم اول . ( 12 ) بلاق .